ناشدني هاي ترجمه قرآن

پدیدآورمسعود انصاری

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 483 بازدید
ناشدني هاي ترجمه قرآن

مسعود انصاري قرآنپژوه و مترجم قرآن
ترجمه قرآن كريم عليرغم پيشينه طولاني كه در كار ترجمه اين كتاب آسماني وجود دارد، همچنان با دشواريهايي روبهروست كه به اعتقاد اغلب صاحبنظران اين دشواريها در درجه اول به اعجاز زباني و معنايي قرآن برميگردد، اما برشمردن چند و چون اين دشواريها بحثي است كه بايد آنرا از زبان اهل فن و مترجماني شنيد كه به كار ترجمه اين آيات وحياني اهتمام ورزيدهاند. آنچه در پي ميآيد متن پياده شدهاي از سخنراني مسعود انصاري، قرآنپژوه و مترجم قرآن است كه باعنوان «ناشدنيهاي ترجمه قرآن» در نهمين نمايشگاه بينالمللي قرآن كريم در سراي اهل قلم ايراد شده است.
... مقرر شده است كه بنده امروز درباره ناشدنيهاي ترجمه قرآن سخن بگويم. به لطف خداوند، بنده تجربه ترجمه قرآن كريم را دارم و در فرهنگ ما و به زبان فارسي تجربه هزارساله و هزار باره قرآن كريم وجود دارد. اصولا ترجمه در زبان عربي چهار مفهوم دارد، مفهوم نخست ترجمه ـ بهطور كلي ـ ترجمه تبليغي است يعني عين كلام را به هر زباني عينا منتقل كردن.
دومين مفهوم ترجمه، ترجمه تفسيري است يعني عين زبان را با شرح بيان به همان زبان بيان كردن. سومين مفهوم ترجمه، ترجمه تفسيري يك متن از زباني به زبان ديگر است و در نهايت چهارمين مفهوم، ترجمه حرفي يا ترجمه نقلي يعني جزء به جزء منتقل كردن يك متن از زبان مقصد به زبان مبدأ است.
آن ترجمهاي كه امروز ما بايد درباره ناشدنيهاي آن سخن بگوييم ترجمه از نوع چهارم است. كل آيات قرآن كريم از حيث ترجمه شدن داراي سه بخش است: بخشي از قرآن كريم عينا قابل انتقال است يعني ما ميتوانيم بدون هيچگونه افزود و كاستي، عين عبارت را به هر زباني منتقل كنيم، چه زبان فارسي يا هر زبان ديگر بخشي هست كه انتقال و ترجمة آن نسبي است و بيشتر وجوه زيبايي شناختي قرآن كريم از اين قبيل هستند، يعني ما زيباييهاي قرآن را در ترجمه بهطور نسبي ميتوانيم منتقل كنيم.
من فقط در اين باره يك مثل را خدمتتان عرض ميكنم و ميگذرم: در زيباييشناختي ما يك وجهي به نام مينيماليزم داريم. مينيماليزم از ديرزمان مورد عنايت دانشوران زيبايي شناختي بوده است. قرآن كريم كه كان زيبايي است قطعا از آن جهت نيز ـ يعني بررسي و پژوهش در آيات وعبارات قرآني ـ كاملا پراهميت است. گذشتگان ما از اين مبحث تحت عنوان ايجاز بحث ميكردند. در فرهنگ امروز فارسي از ميني ماليزم به عنوان كمينهگرايي يا كمينهگري ياد ميكنند. عرب كمينهگري را «اقل ما يمكن» ميگويد يعني ارائه معنا با كمترين لفظ ممكن. اين در قرآن كريم نمود و جلوه بسيار عميقي دارد، بويژه در بخش قصص ما شاهد كمينهگرايي و مينيماليزم بسيار غني و پراهميتي هستيم.
مثلا در قصه حضرت يوسف ميبينيد آيات را مطرح ميكند و يكباره از حكايتي ميگذرد و به حكايت ديگري ميپردازد. اينجا فضا و خلايي را بهوجود ميآورد و آن بخش از ناگفتههايي كه در متن هست به ذهن و زبان خود خواننده وا ميگذارد تا به هر نحو ممكن كه بخواهد از آن به ذهن خود تصويرپردازي و هنر آفريني كند. اين را ميگويند كمينهگرايي كه نمود هم دارد، اما من فكر ميكنم كه اين بهطور نسبي و نه بهطور كامل قابل انتقال به ترجمه نيز هست، اما در ترجمه قرآن كريم مفاهيمي وجود دارد كه كاملاً غيرقابل انتقال است كه بخشي از آن برميگردد به تك واژگان و مفرد است. يعني چه؟ يعني يك تعداد مفردات قرآني هستند كه در دل شريعت اسلامي نضج معنايي پذيرفتهاند، يعني در دل فرهنگ عمومي نميشود اين مفاهيم را انتقال داد كه اصوليها به اين موارد ميگويند حقيقت شرعيه پيدا كردهاند. براي مثال صلات يا نماز مفهومي نيست كه واقعا در فرهنگ يا زبان عربي وجود داشته باشد بلكه اين واژه داراي حقيقت شرعي است، يعني در اسلام آمدهاند به آن معنا بخشيدهاند، معناي حقيقي. حقيقتي كه مبنا و خاستگاه شريعت اسلامي است. از اينرو واژگان و عبارات زيادي را در قرآن كريم داريم كه اصلا نه در زبان فارسي بلكه در هر زبان ديگري نميتوانيم برايش برابر پيدا كنيم. البته بحث تك واژگان تنها در برابريابي نيست.
من معتقدم وجوه ديگر تك واژگان هم باز قابل انتقال نيست مثلا واژه حمد را در نظر بگيريد؛ براي واژه حمد هيچ برابر فارسي قابل تصور نيست چون ما سه واژه مترادف در زبان عربي داريم كه اين سه واژه عبارتاند از: حمد و شكر و مدح. سپاس و ستايش يكي برابر شكر و يكي برابر مدح است در نتيجه ما در زبان فارسي براي واژه حمد به آن معنايي كه در دل شريعت اسلامي يافته است برابري را نمييابيم، از اينرو ما دراينجا ناگزير و دست بسته ميمانيم و مترجم قرآن هيچ چارهاي جز تسليم به پذيرش همان معناي حقيقت شرعي آن واژگان را ندارد و واژگان بسياري در قرآن كريم است كه از اين لحاظ قابل انتقال نيست.
تكواژگان در قرآن كريم گاهي اوقات دو يا چند معنا دارند كه از آن به وجوه و نظاير تعبير ميشود. وجوه و نظاير اگر متفرق باشند در هر جا ميشوداعمال كرد مثلا ظالمين يك جا منع ستمكار است، يك جا هم به معناي شرك است و در ترجمه ميتوان به نوعي آن را گنجاند. اما گاهي وجوه و نظاير يعني چندمعنايي تك واژگان كاملا متمركز است يعني يك واژه كاملا در يك جا دو مفهوم را ميرساند و دست مترجم در اينجا كاملا بسته ميشود. و به جز گزينش يك معنا چارهاي نخواهد داشت در حالي كه متن عربي كاملا هر دو معنا را افاده ميكند و خواننده عربي هر دو معنا را ميفهمد ولي در فارسي يا هر زبان ديگري ناگزير از انتخاب و گزينش يك برابر هستيم. موضوع ديگري كه باز در رابطه با تك واژگان از اهميت خاصي برخوردار است الفاظ قرآني يعني مفردات است. مفردات گاهي اوقات داراي معاني اوليه و گاهي اوقات داراي معاني ثانويه هستند. معناي اوليه تك واژگان با معناي ثانويهاش در متن عربي كاملا به خواننده منتقل ميشود و خواننده عربي كاملا آن را در مييابد و درك ميكند اما مترجم بيچاره قرآن باز دست بسته باقي ميماند يا بايد معناي اصلي را منتقل كند يا بايد معناي دوم يا فرعي را منتقل كند كه مثال بارز آن در بحث مجاز است. حالا اختلاف نظري كه ميان علما درباره مجاز در قرآن كريم وجود دارد، دفترش پيچيده شده است و اغلب محققان قرآني، امروز بر اين باورند كه قطعا قرآن يك متن زباني است و ناگزير در يك متن زباني بايد مجاز وجود داشته باشد و در قرآن كريم مجاز هست و گذشتگان ما از ديرزمان كتابهايي در مجاز القرآن نوشتهاند و در كتابهاي علوم قرآني هم به مجاز قرآن پرداخته شده است.
مجاز براي يك لفظ معناي ثانوي است. اگر ما يك لفظي را در آيات قرآن كريم مشاهده كرديم كه هم داراي معناي حقيقي باشد و هم داراي معناي مجازي، مترجم ناگزير است يا معناي حقيقي را منتقل كند يا معناي مجازي را. شما ميبينيد كه در متن عربي هر دو معنا منتقل ميشوند و در اختيار خواننده قرار ميگيرند و خواننده برخود ميبيند كه يكي از اين معاني را با توجه به مقتضيات فهم خودش انتخاب كند. اما در ترجمه قرآن كريم، مترجم ناگزير است فقط به يك معنا يا معناي اوليه و يا معناي ثانويه عنايت داشته باشد. من دراين زمينه مثالي ميزنم: در وجوه و... قرآني گاهي اوقات ديده ميشود كه كلماتي به صورت جمع به كار رفتهاند اما افاده مفرد را ميكنند كه نمونه بارزش عبارت «قال ربارجعوني» است، در اينجا مخاطب خداوند است اما فعل «ارجعوني» فعل جمع است. اين براي تشريف و تكريم نيست و در واقع به خاطر اين است كه اين عبارت مجاز جمع است و علما ميگويند دراينجا قطعا بايد بگويد «خدايا مرا بازگردان» نه اينكه به صيغه جمع معنا شود. خوب در آن عبارت عربي اين فضا براي خواننده ايجاد ميشود كه بتواند انتخاب كند اما مترجم قرآن كريم ناگزير بايد لفظ مفرد را بهكار ببرد. در نتيجه اين عبارت در نگاه من ترجمه ناشدني است.
اين در ارتباط با تك واژگان بود اما در رابطه با تركيب عبارات، دست مترجم كاملا بسته است. مهمترين قضيهاي كه در ترجمه نميشود آن را منتقل كرد، قضيه اعجاز قرآن است. اعجاز قرآن كريم قضيه دشواري نيست. چرا؟ براي اين كه به تجربه ثابت شده است كه هر زباني داراي ظرفيت و محدوديتي است و متكلمين به هر زبان نيز تنها ميتوانند در گستره محدود و معلوم و معيني از يك زبان استفاده كنند. ما ميتوانيم در طول يك هزاره از بليغترين، فصيحترين و رساترين متكلمان يك زبان، معدل بگيريم در زبان فارسي از رودكي و فردوسي گرفته تا قرون ميانه بويژه در قرون ششم و هفتم كه نثر و نظم فارسي به اوج نضج خود رسيد و در اواخر هم از نيما و شاملو و كسان ديگر معدل بگيريم ببينيم اينها چقدر توانستهاند از ظرفيت كامل زبان فارسي استفاده كنند. در زبان عربي هم همينطور است. در قرآن كريم ضمن اين كه از ظرفيت زبان عربي بهطور كامل استفاده شده است يعني از تماميت ظرفيت زباني عربي استفاده شده است، در عين حال ما نوآفرينيهايي را، هم از لحاظ تركيب عبارات و هم از لحاظ معناآفريني ميبينيم كه اينها از سطح استعداد و ظرفيت زبان عربي بالاتر است. اصل اين بحث را ما در جاي ديگري گفتهايم و نوشتهايم اما اين قضيه را به اين دليل گفتم كه اعجاز قرآني درترجمه قابل انتقال نيست، يعني اعجاز قرآني ترجمه ناشدني است. البته منظور من از اعجاز قرآني، اعجاز زباني قرآن كريم است. اوصافي كه خداوند تبارك و تعالي در قرآن كريم قرآن را به آن ستوده است اين اوصاف در ترجمه، مختص و خاص لفظ عربي قرآن كريم است.
ببينيد قرآن كريم فقط معاني ندارد - الفاظ و عبارات را عرض ميكنم ـ بلكه مقاصد نيز دارد. منظور ما از مقاصد اهدافي است كه از مفاهيم و معاني قرآن كريم به واسطه همين معاني به دست ميآيد. اين مقاصد قابل انتقال به ترجمه نيستند. يكي از مقاصد قرآن اين است كه تلاوتش عبادت است اما تلاوت ترجمهاي قرآن كريم هم هرچند ممكن است عبادت باشد ـ اما آن هدف و غرض اصلي را برآورده نميكند. يكي از مقاصد قرآن كريم هدايت ثقلين است يعني بايد جن و انس را هدايت كند اما ترجمه قرآن كريم خاصيت اين را كه بتواند براي ثقلين مايه هدايت باشد برآورده نميكند.
در رابطه با تفسير ـ همان طور كه بارها گفتهام - ميان تفسير و ترجمه تفاوت است. ما بايد از ترجمه فقط به عنوان ترجمه انتظار داشته باشيم. يعني چه؟ يعني اين كه در قرآن عام و خاص هست، مطلق و مقيد هست، شأن نزول برخي آيات هست كه همه اينها در ترجمه قابل انتقال نيست. اگر شما لفظي را ديديد كه عام است در ترجمه نميتوانيد بلافاصله بگوييد كه اينها در چه مواردي تخصيص پذيرفتهاند بلكه عين همان عبارت عربي را بايد منتقل كنيد. درباره بخشي از شگرفيهاي زباني قرآني كه كاملا غيرقابل انتقال است ديگر الي ماشاءالله قابل بحث و سخن گفتن است و انشاءالله من كتابي را با عنوان «قاموس شگرفيهاي قرآن» در دست تاليف دارم كه در آنجا به تفصيل در اين باره صحبت كردهام.
محققان و پژوهشگران قرآني در رابطه با آيات قرآني سه اصطلاح را به كار ميبرند كه در فرايند ارتباط با مخاطب اين سه اصطلاح معنا مييابد يكي از آنها نوايي است كه با روح انسان سروكار دارد، هر آيهاي اگر عبارت قرآني بهطور مستقيم قرائت شود در زبان عربي از آن به «صوتالنفس» تعبير ميشود. صداي موسيقايي ناشي از تاليف نغمهها با حروف و مخارج حركات است. بهطور طبيعي وقتي كه واژگان و زبان عوض ميشود يك چنين موسيقايي به خواننده، القا نميشود و به روح و جان خواننده منتقل نميشود و در واقع اين فضيلت در ترجمه محو ميشود. يكي ديگر از اين اصطلاحات مفهومي است كه از آن به «صوت الحن» تعبير ميكنند، يعني با حواس انسان سروكار دارد. حتماً همه اين تجربه را دارند كه وقتي آياتي از قرآن كريم را ميشنوند از لحاظ حسي يعني در مجموعه قواي حسي تحريكاتي احساس ميكنند كه از آن به موسيقايي تعبير ميكنند كه از سلامت تركيب در اجمال كلام به دست ميآيد. سومين بخش «صوت العقل» است و نمود بخش اصلي پيام قرآني نيز در صوت العقل است، آن گاه كه خرد انساني در كنار وحي رباني مورد خطاب الهي قرار ميگيرد. و اين يكي از دلايل مهم عالمگير شدن پيام پيامبر ما و هر پيامبر الهي ديگر است.
در آن زمان كه مجسمه لنين را پايين ميكشيدند من در دل يك كوهستان داشتم راديو گوش ميكردم كه ميگفت دارند مجسمه لنين را پايين ميآورند و همزمان با شنيدن اين خبر داشتيم از دل يك جنگل ميگذشتيم كه در بين راه بنايي را ديديم كه بر سردرش نوشته بود مسجد بلال حبشي.اگر بخواهيم دين را از غير دين تشخيص دهيم اين بزرگترين ملاك است! بزرگترين تئوريسينهاي فكري پشت يك نظريه ميخوابند، تمام امكانات نظامي واقتصادي و سياسي فراهم ميشود تا يك انديشه در جامعه جايي پيدا كند و پس از هفتاد سال ميبينيم كه اين انديشه به فراموشي سپرده ميشود. امروزه در اروپاي شرقي كه مهد پيدايش اين انديشه بود شما ميبينيد كه ديگر هيچ نشاني از اين تفكر باقي نمانده است.
اما در دل كوه و در ميان جنگل، هنوز نام مسجد بلال حبشي به چشم ميخورد. اين خصلت دين است. دين محو ناشدني است. اگر در پيام پيامبران الهي عقلانيتي نباشد كه دعوتشان را توجيه كند قطعا بامعجزه و... ديني در دل و جان و روح يك امت جاي نميگيرد.
زيبايي صوتي تأثير گذار قابل انتقال نيست. زيبايي زباني لفظي قابل انتقال نيست. همخواني تكواژگان انتقال نميپذيرد. در قرآن كريم ميفرمايد: «والصبح اذا تنفس» براي ترجمه اين عبارت هر واژهاي را كه ما به جاي اين دو واژه به كار ببريم با اين كه براي صبح ميتوان واژه فجر هم به كار برد يا براي تنفس ميشود فَجَرَ يا طَلَعَ هم به كار برد اما اينها يك پيوستگي معنايي بسيار عميقي دارند كه اينها را نميشود از هم گسست. در ترجمه، هر لفظي به جاي اينها گذاشته شود يكي از معاني مترادفش را ميرساند اما در متن اصيل عربي شما ملاحظه خواهيد كرد كه هركدام از اينها پارهاي از زمان را شامل ميشوند كه انشاءالله بحث مفصلترش رادر جاي ديگري پيميگيريم.
حسن تاليف عبارات قرآني قابل انتقال نيست. نظم شگرف عبارات قرآني قابل انتقال نيست. سمفوني و هارموني عبارات و آيات به هيچ وجه قابل انتقال نيستند. قدرت موسيقايي حروف و تكواژگان و عبارات و همخواني واژگان غيرقابل انتقالاند. دقت و استواري مفردات انتقالپذير نيست و هر واژهاي را كه جايگزين كنيم به متن عربي به عنوان زبان برگزيده خداوندي يا به عنوان خداينامه الهي انتقال نميپذيرد. مهمتر از اينها بحث ملموستري را مطرح ميكنم: فواصل قرآني نظير «هل اتك حديث الغاشيه» و ساير عبارات؛ آنچه ما در فارسي ميشناسيم قافيه، سجع و... است اما شما بايد بدانيد كه فواصل قرآني يك كوتاهي دارند كه هنر به شمار ميروند و اين هنر در سجع و قافيه نيست و آن هنر اين است كه سجع و قافيه قطعا با تكلف همراه هستند، اما فواصل با تكلف همراه نيستند.
ما اگر با هر تكلف و زحمتي بخواهيم فواصل را منتقل كنيم تنها در قالب سجع و قافيه و امثال اينها تبلور پيدا ميكنند در حالي كه فواصل حكايت ديگري دارد.
بسيار جالب است كه بدانيد شمارگان حروف نخستين آيات نازل شده بر پيامبر اكرم تنها در هفتاد و هشت حرف خلاصه ميشود كه اين برابر است با حروف مقطعه در قرآن كريم. من نميگويم اين از اعجاز قرآن است نه اعجاز نيست اما از شگرفيهاي قرآن است كه از آن به تناسب بعضي آيات و سور با ديگر آيات تعبير ميشود. و اين ويژگي را در هيچ كتابي نميتوان يافت. خوب وقتي بخواهيم اين آيات را به فارسي ترجمه كنيم نظم را بر هم ميزند، يعني وقتي اين آيات را ترجمه كنيم ممكن است هفتاد و هشت حرف، در ترجمه 128 حرف شود. در نتيجه نميشود كه عينا تمام اين حروف حفظ شوند.
بتول حقي، مربي مدرسه قرآني كوثر:

شيوهاي نو براي آموزش قرآن به نونهالان

در گوشه و كنار اين سرزمين بسيارند كساني كه به آموزش قرآن مشغولند و بسيارند مدارسي كه در خدمت قرآن بوده و به كودكان اين مرز و بوم قرآن ياد ميدهند. مدرسه تخصصي حفظ قرآن كريم «كوثر» در شهر تهران، يكي از اين مدارس است كه در كنار مدرسه ابتدايي و راهنمايي بخشي را به آموزشهاي قرآني اختصاص داده است و در آن كودكان قبل از رسيدن به سن تحصيل در دبستان، شروع به يادگيري آزمونهاي قرآني ميكنند و از همان ابتدا، در كنار روخواني قرآن، مفاهيم و معاني آن را نيز فرا ميگيرند. شايد اين مدرسه يكي از معدود مراكزي باشد كه مفاهيم قرآني را همزمان با آموزش كلمات به كودكان ياد ميدهد. شيوه آموزش قرآن در اين مدرسه، شيوهاي نو و تازه است كه خود يك ابتكار است و تلاشي قابل تقدير به شمار ميآيد. زيرا در كنار ارايه مفاهيم، كودكان را با تصاوير و ماكتهايي خاص آن مفاهيم آموزش ميدهد، كارشناسان براين اعتقادند كه يادگيري و حفظ مطالب قرآني همراه ارايه تصاوير باعث ميشود مفاهيم قرآني و معاني آن براي هميشه در ذهن كودك نقش بندد.
بتول حقي متولد 1330 شهر قم كه در رشته علوم سياسي تحصيل كرده و بيش از 8 سال دروس حوزوي خوانده و سطح 2 حوزوي را گذرانده، پيشتر در مدارس حوزوي خواهران تدريس ميكرد و اكنون مدير مدرسه «كوثر» است. او درباره مطالب قرآني كه به كودكان آموزش داده ميشود، گفت:
من بيشتر با آنها سروكار دارم و قبلاً در دبيرستان تدريس داشتهام، نميتوانستم مقايسه كنم پسران بيشتر به قرآن علاقمند هستند يا دختران. اما اين نكته را دريافتهام كه كودكان در اين سن روحيه خاصي دارند و مثل موم هستند و ميتوان آنها را به هر شكلي درآورد و چنانچه مربيان شايستهاي داشته باشند، كه خوشبختانه مدرسه كوثر از اين امكان برخوردار است، و اكثر مربيانش از طريق عمل خود مسايل قرآني را به كودكان ياد ميدهند. حقي درباره عمل به قرآن و تاثير آن بر زندگي انسانها گفت: هر كس در حد توانش زحمت ميكشد. اما تاثير واقعي زماني مشخص ميشود كه انسان تصميم به عمل بگيرد و در اين زمينه احساس نياز كند و آن وقت دستورات قرآني را در رفتار و عمل نشان دهد. وي افزود پرداختن به قرآن در جامعه ما در حد كارهاي ديگر است كه نبايد اينگونه باشد. زيرا پرداختن به قرآن نيازمند جايگاه خاصي است و كم هستند افرادي كه معتقدند بايد اين مسئله را عميقاً پيگيري كرد.

مقالات مشابه

ترجمه‌های تحت اللفظی معاصر قرآن کریم به زبان فارسی؛ برتری‌ها و کاستی‌ها

نام نشریهمطالعات ترجمه قرآن و حدیث

نام نویسندهمهدی ناصری, مصطفی شیروی خوزانی, محمود رضا توکلی محمدی

کارکردهای بلاغی «حذف» و اثر آن در ترجمه قرآن‌کریم

نام نشریهپژوهش های زبان شناختی قرآن

نام نویسندهاصغر شهبازی, حمید احمدیان, نصرالله شاملی