انقلابي و غيرانقلابي از منظر قرآن

پدیدآورخلیل جواهر دهی

نشریهروزنامه کیهان

تاریخ انتشار1388/01/27

منبع مقاله

share 53 بازدید
انقلابي و غيرانقلابي از منظر قرآن

خليل جواهردهي

انقلاب به معناي درآمدن از صورتي به صورتي ديگر و دگرگون شدن است. اين معنا دراخترشناسي براي جابه جايي فصلي و انقلاب بهاري و پاييزي به كار رفته است تا آن كه براي خيزها و خيزش هاي سياسي و اجتماعي و دگرگوني بنيادين در نظام اجتماعي و سياسي يا در جنبه هاي ديگر از زندگي فرهنگي و اجتماعي و فكري به كار رفت. (دانش نامه سياسي، آشوري ص47) بنابراين مفهوم و معنايي جديدي يافت كه در دوره معاصر بيش ترين كاربرد معنايي را در ميان مردم يافت.
انقلاب به معناي خيزش هايي با دگرگوني بنيادين اصطلاحي نو و جديدي است كه به نظر مي رسد كه جست و جوي اين اصطلاح در آيات قرآن و آموزه هاي آن و به دست دادن تحليل قرآن از انقلاب امري بيهوده و لغو باشد. اين واژه و اصطلاح حتي در شكل عربي آن كه ثوره ناميده مي شود در قرآن به كار نرفته است.
اما مسئله اي كه اين امكان را به ما مي دهد تا به تحليل قرآن از انقلاب و ضدانقلاب بپردازيم اصل اساسي پذيرفته شده از سوي همه دانشمندان اسلامي از حقوقدانان و فقيهان تامفسران است كه قرآن كتاب زندگي و هدايت به سوي بهترين حالت شخصي و اجتماعي و دست يابي به خوشبختي دوجهاني است. بي گمان قرآن از اين جهت از جامعيت و كمال برخوردار بوده وچيزي را فروگذار نكرده است. اگر قرآن كتاب زندگي و هدايت است آموزه ها و گزاره هاي بسياري را مي بايست در مسايل اجتماعي و سياسي داشته باشد؛ زيرا بخش مهمي از زندگي آدمي در جامعه شكل مي گيرد. شخص در جامعه كوچك خانواده به دنيا مي آيد و رشد مي كند و به بالندگي مي رسد. شخصيت وي در خانه و جامعه شكل مي گيرد و به كمال مي رسد. بخشي از مسايل زندگي ارتباط تنگاتنگي به تحولات اجتماعي و رخدادهاي گوناگون و متعدد آن دارد. از اين روست كه مي توان به يقين و بي هيچ شك و ترديد اين سخن را گفت كه قرآن نه تنها به مسئله و موضوع انقلاب پرداخته بلكه به تحليل علل و عوامل و موانع آن نيز توجه داشته است. براساس اين پيش فرض پذيرفته شده و مباني و اصول مرتبط به آن در اين جا تلاش مي شود تا تحليل قرآن از انقلاب وضدانقلاب به دست داده شود. اينك مطلب را ازنظر مي گذرانيد.

معاني انقلاب

انقلاب واژه اي است كه اززبان عربي به زبان فارسي راه يافته است. اين واژه از ريشه قلب گرفته و در باب انفعال وارد شده است تا معناي جديدي را القا كند. قلب به معناي دگرگوني است و واژه انقلاب به معناي بازگشت و دگرگوني اي به كار مي رود كه تأثيرات بنيادين به جا بگذارد. اين واژه در كاردهاي شمالي هاي ايران به معناي استفراغ به كار رفته است كه نوعي دگرگوني بنيادين را مي رساند؛ زيرا چيزهايي كه بلعيده و فروداده را باز مي گرداند. در كاربردهاي جديد اين واژه در زبان عربي مي توان به كودتا اشاره كرد. در اصطلاحات نوين عربي انقلاب به معنا و مفهوم كودتا و ساقط كردن دولت ورژيمي با قوه قهريه و قدرت ارتش است. درحقيقت اعمال زور و قدرت از بخشي از حاكميت نسبت به بخش ديگر كه منجر به جابه جايي قدرت مي شود. كودتا كه كلمه فرانسوي است به معناي برافكندن دولت مي باشد. كودتاگران با انتقال ناگهاني و قهرآميز قدرت مي كوشند تا قدرت را ازدست گروه حاكم به دست گروه ديگري كه درون نظام هستند جابه جايي قدرت را انجام دهند.
تفاوت كودتا با انقلاب به مفهوم فارسي آن در اين است كه كودتا ناگهاني است و با توطئه و از درون ساخت قدرت موجود انجام مي شود اما انقلاب انباشت نارضايي مردم از قدرت حاكم است كه به صورت انفجاري قهرآميز عليه قدرت روي مي دهد.
واژه ثوره كه در ادبيات سياسي نوين عربي به جاي واژه انقلاب به كار مي رود به معناي قيام و نهضت و جنبش است. از اين روست كه كساني كه به قصد انتقام خون امام حسين(ع) قيام و نهضتي را شروع كردند به انقلابيون معروف شده اند و اصطلاح ثوره در باره آنان به كار رفته است.
در قرآن هرچند كه اين واژگان به اين معنا و اصطلاح به كار نرفته اند ولي واژگان و عبارت هايي را مي توان يافت كه در اين اصطلاح به كار رفته و يا مفاهيم آن را بازتاب داده است؛ زيرا درگذشته نيز حركت هاي مردمي در برابر قدرت سياسي و اعمال زور انجام شده و دگرگوني هاي بنيادين از سوي مردم در حوزه هاي مختلف فكري و فرهنگي واجتماعي و سياسي تحقق يافته است.
باتوجه به اصطلاحات و مفاهيم به كار رفته در علوم سياسي مي توان گفت كه حركت هاي بسياري از پيامبران با گرايش سياسي واجتماعي در حوزه انقلاب هاي فكري و اجتماعي معنا مي يافت اين حركت ها و تحركات فكري در بسياري از موارد در برابر قدرت هاي مترفان و ملا و اشراف و اصحاب قدرت قرار مي گرفت كه حفظ سنت ها و آداب اجتماعي موجود ضامن و تضمين كننده بقاي قدرت و استعمار و استثمار آنها بود. از اين روست كه حركت هاي پيامبراني چون ابراهيم(ع) كه حتي دولت نمرود را وادار به واكنش هاي تند و خشونت آميز واداشت و آن حضرت را سوزاند و پس از نجات معجزه آسا تبعيد كرد و يا تحركات داخل نظام سياسي توسط حضرت يوسف(ع) و يا تحركات داخل نظام و بيرون نظام حضرت موسي(ع) در برابر تفرعن و فرعون گرايي و هم چنين حركت هاي پيامبر(ص) را مي توان در حوزه اصطلاح سياسي انقلاب به مفهوم و معناي جديد آن به شمار آورد.

گروه هاي ضدانقلاب

اما مفهوم و اصطلاح ضدانقلاب كه به معناي كساني هستند كه با هرگونه دگرگوني مخالفت مي ورزند هرچند كه شامل محافظه كاران و كساني كه در آغاز به حركت هاي بنيادافكن مخالفت مي كنند نيز مي شود ولي منظور از ضدانقلاب بيش تر در كاربردهاي سياسي آن كساني هستند كه پس از تحقق تحولات اجتماعي بنيادين انقلابي در برابر آن قرار مي گيرند و خواهان بازگشت به عصر پيشين آن مي باشند. اين معنا و مفهوم در آيات قرآني بسياري آمده است. ازاين رو مي توان به يقين و بي هيچ شك و ترديدي از وجود اين اصطلاح با اين معنا و مفهوم و نيز كاربرد در آيات قرآن سخن گفت؛ زيرا در آيات بسياري از كساني سخن مي گويد كه پس از تحقق انقلاب اسلامي پيامبر و ايجاد تغييرات بنيادين از سوي وي و مردمي كه هم فكر و هم عقيده با او بوده اندو ازآنان به امت ياد مي شده به مخالفت با آن پرداخته اند. گروه هاي ضدانقلاب اسلامي در عصر پيامبر(ص) چنان كه قرآن گزارش مي كند به چند دسته تقسيم مي شدند. ازجمله مي توان از كساني ياد كرد كه درحاكميت قرار داشتند ولي گرايش هاي ضدانقلابي داشته و همواره خواهان بازگشت دست كم بخشي از سنت ها و آداب و روش هاي پيش از انقلاب و حاكميت دولت اسلامي بودند. اينان خود به دو بخش دسته بندي مي شدند. گروهي كساني بودند كه در قدرت و همراه با آن بودند و گروهي كه در كنار قرار داشتند و به عنوان فعالان سياسي حزب نفاق را تشكيل داده بودند و مي كوشيدند تا مجموعه حاكميت را دراختيار گيرند و به حضور در بخشي از قدرت و حاكميت بسنده نمي كردند. از گروه نخست مي توان به شماري از مهاجران اشاره كرد كه بعدها در سقيفه بني ساعده نظام سياسي خلافت را ايجاد و نظام سياسي ولايي را از ميدان بيرون كردند. از گروه دوم مي توان از انصاري ياد كرد كه پيش از آمدن اسلام و انقلاب اسلامي امكان دست يابي به قدرت براي آنان فراهم بوده و اميد آن داشتند كه در سنت و فرهنگ جاهلي بتوانند خود را در مقامات و مناصب عالي ببينند.
در برابر انقلاب اسلامي گروه هاي ضد انقلاب خارجي نيز وجود داشتند كه از مكه با لابي قوي قريش و ابوسفيان مديريت مي شدند. آنان همواره با تجهيز مادي و معنوي دشمنان داخلي پيامبر (ص) و انقلاب اسلامي، كوشش داشتند تا دولت اسلامي را ساقط و انقلاب را به عصر جاهليت بازگردانند. در اين ميان عده اي مومنان ساده و عامي بودند كه تحت تاثير تبليغات قرار مي گرفتند و هر دمي متاثر از فضاي سياسي و اجتماعي رنگ عوض مي كردند و رنگ خدايي به خود نگرفته بودند. اينان نيز اگر شرايط به گونه اي فراهم مي شد كه سنت هاي جاهلي باز مي گشت با آن همراهي مي كردند؛ چنان كه بعدها با تغيير وضعيت و شرايط و حاكميت يافتن اهل نفاق بسياري از سنت هاي جاهلي را كه از سوي آنان زنده مي شد پذيرفته و پاي بندي خود را بدان آشكار كردند.
قرآن از اين مساله به عنوان انقلاب ياد مي كند. در تحليل قرآني از بازگشت به عصر جاهلي و سنت ها و افكار و عقايد و شيوه هاي مديريت گذشته، به انقلاب ياد مي شود و خداوند در آيه 144 سوره آل عمران بيان مي كند كه چگونه برخي از همراهان انقلاب كه تحت تاثير نفوذ اجتماعي پيامبر (ص) و يا امت وي بودند به علت احتمال كشته شدن رفتارهاي جاهلي در پيش گرفتند و خداوند آنان را سرزنش مي كند كه اگر پيامبر (ص) كشته شود و يا بميرد شما به همان افكار جاهلي بازمي گرديد و انقلاب به آن سمت و سو خواهد داشت. (انقلب علي عقبيه)
در اين جا به صراحت و روشني قرآن از گروهي از مردم سخن مي گويد كه پذيرش ديني در آنان كامل نيست و انقلاب اسلامي را تنها تحت تاثير عواطف و احساسات و نفوذ فردي پيامبر و نفوذ اجتماعي امت پذيرفته و با آن همراهي و هم نوايي و همرنگي يافته اند. از اين رو هر آن ممكن است كه با از ميان برداشته شدن نفوذ اجتماعي و فشارهاي مرتبط با آن اين اشخاص به سوي افكار و انديشه ها و رفتارهاي عصر جاهلي بازگردند. اينان در حقيقت ضد انقلابيون بالقوه اي هستند كه هنوز افكار انقلاب در ايشان ريشه نگرفته است. قرآن ازاين وضعيت به لمايدخل الايمان (قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم (حجرات آيه 14) تعبير مي كند كه به معنا و مفهوم آن است كه انقلاب اسلامي و افكار و عقايد آن توانسته است هنوز در جان ايشان نفوذ و مستقر شود. اين مساله به شكل ديگري د رآيات ديگر بيان مي شود. از آن جايي كه بسياري از مردم در آن عصر مردمان كوچ نشين بودند و در باديه هايي مي زيستند و شهرنشيني اختيار نكرده بودند مردماني بودند كه فرهنگ جاهلي در ايشان ثابت تر و برقرارتر بوده و تحولات اجتماعي را يا نمي پذيرفتند و سنت هاي جديد را دشمن مي شمردند و يا به سختي تحت تاثير قرار مي گرفتند. به سخن ديگر كه در روان شناسي اجتماعي مطرح مي شود از استقلال بيش تري برخوردار بوده اند و نسبت به فشارهاي نفوذ اجتماعي واكنش نشان مي دادند و از مقاومت بيش تري برخوردار بوده اند. اينان همان كساني هستند كه در ميان عرب ها به اعراب شناخته مي شدند. در حقيقت اعراب بر خلاف عرب كساني بودند كه در وادي و باديه هايي مي زيستند و انسان هاي كوچ نشيني بودند. اينان به جهت دوري از مردمان انسان هاي بسيار سخت و غيرقابل نفوذ بودند. از اين روست كه قرآن از ايشان به كساني ياد مي كند كه كفر و نفاق در ايشان شديد و سخت تر است. كفر در ايشان زياد است؛ زيرا جزو سنت هاي ثابت جاهلي ايشان است. حكومت شديد سنت ها در ميان ايشان هرگونه دگرگوني ساده را دفع مي كند. بنابراين كفر به معناي يك سنت در ميان ايشان چنان جا افتاده كه غير قابل تغيير است. همين ثبوت و قدرت سنت هاي جاهلي در ميان اعراب باديه است كه در شرايط نفوذ اجتماعي و يا اعمال قدرت و پذيرش اجباري دين به سوي نفاق مي روند تا هم چنان سنت هاي جاهلي خويش را حفظ كنند و از فشار نفوذ اجتماعي و تبعات آن در امان بمانند. از اين روست كه قرآن از آنان به كفر و نفاق شديد ياد مي كند.

انقلاب موسوي و موانع آن

ضد انقلاب افزون بر اين كه خواهان بازگشت به سنت ها و روش هاي گذشته هستند كه قرآن از آن به عصر جاهلي ياد مي كند بلكه مي كوشند تا نعمت هاي جديد را ناديده گيرند و به هر شكلي آن را كم ارزش و بي بها جلوه دهند.
قرآن در تحليل خود از حركت انقلابي موسي (ع) در برابر فرعون و حكومت عقيدتي و سياسي او به مسايل جالبي اشاره مي كند كه بازخواني آن مي تواند در نگرش ما نسبت به انقلاب اسلامي مفيد و موثر باشد.
قرآن توضيح مي دهد كه در برابر انقلاب موسوي دو جريان ضد انقلابي وجود داشت. گروه ضد انقلابي كه حاضر به پذيرش هيچ گونه تغيير نبودند و در حقيقت طيف محافظه كار را تشكيل مي دادند. آنان با آن كه از گروه بني اسرائيل بودند ولي بر اين باور بودند كه انقلاب موسوي نه تنها وضعيت را بهبود نمي بخشد و يا نبخشيده بلكه وضعيت را سخت تر و دشوارتر كرده است. افزايش فشارهاي بيروني و تحريم هاي اقتصادي و كارگري و فن آوري از سوي فرعون و قبطيان از سويي و تغييرات در فرهنگ و علاقه مندي هاي قومي در پاره اي از موارد سنت دوستان را مي آزرد. از اين روست كه بسياري از ايشان به انقلاب موسوي ايمان نياوردند و تنها چنان كه قرآن بيان مي كند شماري از جوانان (ذريه من قومه (يونس آيه 83) ) به ايشان ايمان مي آورند.
جريان ضد انقلابي ديگر را فرعون مديريت مي كرد كه فعاليت هاي موسوي را نوعي انقلاب ضد حاكميت خود مي شمارد. از اين رو مدعي بود كه انقلاب موسوي جهان را به آشوب مي كشاند و فساد و تباهي را دامن مي زند (اعراف آيه 127) و قدرت را از دست نخبگان بيرون و به دست افراد توده وعامي مي دهد. به نظر ايشان حركت هاي موسوي ضد گروه نژادي قبطي و حاكميت ايشان است و او مي كوشد تا به راه هاي گوناگون بني اسرائيل را بر كشور حاكميت بخشد.
پس از آن كه حضرت موسي ناچار به خروج از مصر شد و ايشان با برانگيختن توده هاي مردم حركت انقلابي خويش را به طور رسمي و علني آشكار كرد و حكومت فرعون را متزلزل ساخت با گروهي از ضد انقلابيون جديد از مردم خويش مواجه شد. اينان كه افكار جاهلي در جانشان نفوذ داشت گاه خواهان بت مي شوند و همان افكار و انديشه هاي خرافي گذشته را تبليغ مي كنند و به عناصر فرهنگي جديد كم محلي و يا بي توجهي مي كنند و گاه ديگر خواهان نعمت ها و زندگي اي مي شوند كه پيش از انقلاب دراختيار داشتند. از اين روست كه با آن همه تغييرات مفيد و سازنده اي كه انقلاب موسوي براي ايشان فراهم آورده و تعالي و عزتي كه به ايشان داده و به آنان استقلال و شرافت بخشيده است باز خواهان نظام هاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي ديگر مي شوند.
روزي با ديدن نظام فرهنگي جديد در گوشه اي از جهان خواهان آن مي شوند كه چنان نظامي را داشته باشند و حتي تلاش هايي از سوي برخي از دوستان نادان و دشمنان دانا انجام مي شود. عناصر دشمن در اين ميان بي كار نمي نشينند. از اين روست كه پس از آن بت پرستي و ساختن نمادي از خداي بني اسرائيل از سوي حضرت موسي (ع) رد مي شود در زماني كه آن حضرت به كوه طور مي رود برخي از ايشان كه در حاكميت موسوي نفوذ كرده اند با بهره گيري از نفوذ خويش خليفه و جانشين را بركنار مي كنند و با كودتا و اعمال قدرت از درون حاكميت افكار جديد و انديشه هاي برگرفته از خارج را به شكلي ديگر بازسازي مي كنند و به جامعه انقلابي موسوي وارد مي سازند. اين گونه است كه گوساله اي را از طلا و جواهرات مي سازند و به عنوان نماد خدايي مي پرستند. (اعراف آيات 145 تا 150)

بهانه هاي بني اسرائيلي ضد انقلاب

هر چند كه اين حركت انقلابي با هوشياري حضرت موسي (ع) و حضرت هارون (ع) و شماري از مومنان با شكست مواجه شد ولي ضد انقلابيون بي كار ننشستند. آنان با بي ارزش شمردن دستاوردهاي انقلاب موسوي و استقلال و عزتي كه فراهم آمده بود كوشيدند تا انقلاب را از درون به شكست بكشانند.
غرزدن هاي دايمي از كمبود آب و غذا و نيز كوچ رو بودن و عدم استقرار درخانه هاي ثابت و چادرنشين شدن مساله اي بود كه همواره گوشزد مي كردند.
اين توطئه ها به گونه اي بود كه گاه شورش هايي نيز بر ضد موسي (ع) پديد مي آورد. قرآن گزارش مي كند كه براي دفع اين شورش ها و توطئه ها آن حضرت ضمن طرد و راندن برخي از رهبران ضد انقلاب از كشور چون سامري به ايجاد چشمه ها اقدام نمود. براي ايشان غذاهاي پاك و تميزي بي هيچ زحمتي فراهم آورد و من و سلوايي را در اختيار ايشان گذاشت. آنان را در امنيت كامل و آرامش و آسايش قرارداد و عزت و استقلال را به ايشان بازگرداند و بندهاي رقيت و بردگي و استعمار استثمار و را از گردن ها و پاهايشان برداشت. (طه آيه 85)
با اين همه ضد انقلابيون بي كار نشدند و به روش هاي ديگري رو آوردند. در اين زمان است كه خواسته هاي جديدي را مطرح و دامنه خواسته ها و مطالبات مردم را افزايش دادند. خواهان آن شدند كه همانند گذشته و ديگر مردمان كار كنند و از پياز و خيار و عدس و سير بهره برند و خوراك هايي از اين دست در اختيار ايشان قرار گيريي. (بقره آيه 61)
حضرت موسي (ع) در سخنان خويش مي كوشيد كه به آنها بفهماند كه غذاهايي كه مي خواهند و با كار و زحمت به دست مي آيد غذاها و مطالبات پستي است و نمي توان غذاها و مطالبات و خواسته هاي پست را بر من و سلوي كه غذاهاي آسماني و پاك و مقويي است عوض كرد، ولي آنان با توطئه ها و فشارهاي گوناگون خواهان استبدال آن شدند. قرآن گزارش مي كنند كه اين مردمان انسان هاي ذليل و خواري هستند كه همواره ذلت و خواري را بر عزت و كرامت ترجيح مي دهند. به جاي نعمت هاي بزرگي كه انقلاب به ايشان داده همواره ياد پستي هاي گذشته مي كنند و خواهان آن مي شوند.
گاه نگاه آنها به گروه ها و اقوام و ملت هاي بيروني است و مي خواهند از نظر فرهنگي و سياسي همانند آنان باشند و به سوي بت پرستي گوساله پرستي رو مي آورند و گاه ديگر خواهان آسايش و غذاهاي مردمان ديگر مي شوند كه از غذاهاي ايشان پست تر است. اگر بخواهيم مثالي براي امروز بيان كنيم گاه خواهان سرمايه داري و نظام هاي ليبرالي غرب مي افتند و آن را به شكل نظام هاي بومي گوساله شده به خورد مردم مي دهند و گاه در انديشه مار و خوك و سگ و اسبي و ميموني مي افتند كه خوراك آنان است و از غذاهاي پاك و سالم خويش چشم مي پوشند.
از اين روست كه خداوند ضمن سرزنش اين دسته از ضدانقلابي ها آنان را تهديد مي كند كه به خواري و ذلت دچار مي شويد و افزون بر ذلتي كه در گذشته داشته ايد ذلتي ديگر خواهيد يافت. اين مساله امروز نيز چنين است. كسي كه در برابر ديگري ايستاد و انقلاب كرد و از ذلت و خواري وابستگي و استثمار رهايي يافت هر گاه به انقلاب خويش پشت كند دشمن اين بار سخت تر وارد مي شود و او را خوارتر مي سازد تا ديگر هوس انقلاب نكند. از اين روست كه قرآن از آن به باوا بغضب (بقره آيه 61) تعبير مي كند كه افزون بر غضب و خشم وخواري و ذلت گذشته ذلت و خواري فزون تري نيز خواهد بود.
اين ها نمونه هايي از مساله انقلاب و ضد انقلاب در آيات و تحليل ها و آموزه هاي قرآني بود كه بيان شده است و قرآن در آيات بسياري به تحليل اين مساله اجتماعي پرداخته كه در مباحث ديگري بايد به آنها پرداخت.