قرآن و رويان شناسي

پدیدآورحمید رضا شاکرین

نشریهفصلنامه حوزه و دانشگاه

شماره نشریه8

تاریخ انتشار1388/01/26

منبع مقاله

کلمات کلیدیآثار فقر

share 1673 بازدید
قرآن و رويان شناسي

حميد رضا شاكرين

مقاله حاضر، به بحث درباره يكي از مسائل رابطه علم و دين مي‏نشيند و از يك برداشت خاص حمايت مي‏كند. تأمل و بررسي‌هاي قرآن پژوهان و علم دوستان در نقد مقاله حاضر به غناي اين بحث مي‏افزايد.چالشهايي كه فرآورده‏هاي علمي قرون اخير با ظاهر برخي از معارف ديني داشته‏اند، منشأ كاوش‌ها و نظريه پردازي‌هاي گوناگوني در باره رابطه و نسبت علم و دين شده است.
مسأله تعارض و به طور كلي رابطه علم و دين، با توجه به عدم قطعيت داده‏هاي علمي و تحت تأثير قرارگرفتن برداشتهاي مختلف از قرآن با تحوّل علوم، صورتي ديگر به خود مي‏گيرد. از طرف ديگر، استفاده از ظواهر قرآن با مباني مختلف، مانند آنكه همه گزاره‏هاي اخباري قرآن ناظر به واقع است يا اينكه قرآن درصدد تعليم هيچ علمي به بشر نيست و غايت قصواي آن سعادت و هدايت انسانهاست و اگر به نكته‏اي علمي در باب آسمان، زمين، جنين و امثال آن اشارتي دارد از باب تذكّر به عبوديّت ما و ربوبيّت اوست، باز هم مسأله علم و دين را پيچيده‏تر مي‏كند. آنچه در اين بين مسلّم است، عدم تعارض قطعي و واقعي علم و دين است؛ يا در يافته‏هاي علمي بايد به ديده شك نگريست، يا در ظواهر قرآن بايد تأملي از نو داشت. مقاله حاضر، به بحث درباره يكي از مسائل رابطه علم و دين مي‏نشيند و از يك برداشت خاص حمايت مي‏كند. تأمل و بررسيهاي قرآن پژوهان و علم دوستان در نقد مقاله حاضر به غناي اين بحث مي‏افزايد.چالشهايي كه فرآورده‏هاي علمي قرون اخير با ظاهر برخي از معارف ديني داشته‏اند، منشأ كاوشها و نظريه پردازيهاي گوناگوني در باره رابطه و نسبت علم و دين شده است. اين جستار، در پي بررسي همه آيات جنين شناختي قرآن و مقايسه آن با داده‏هاي علم نيست، بلكه بر آن است تا نكات مهم و برجسته‏اي را كه برخي از آنها، اعجازي علمي براي قرآن معرفي شده است، و برخي ديگر بنابر تفسيري، مغاير با ره‏آوردهاي علمي و با نگاهي ديگر كاملاً علمي و مطابق با دانش روز قلمداد شده است، بررسي شود. البته در اين كاوش از روي اختصار بسياري از ريزه‏كاريها و دقايق مطالب قرآني را از نظر دور داشته و به بيان مسائل عمده و تا حدودي كلي اكتفا كرده‏ايم.

تاريخچه:

پيش از ارسطو، رحم زن را چون كشتزاري براي رشد و تكامل مني مرد به حساب مي‏آوردند، سپس ارسطو برآن شد كه جنين از خون حيض پديد مي‏آيد و مني نقشي جز درانعقاد آن ندارد، همان طور كه پنير مايه، موجب انعقاد شير مي‏شود.1 يكي ديگر از نظريه‏هاي پذيرفته شده تا نيمه قرن هفدهم م. فرضيه آفرينش خود به خودي. (Spontaneous Generation)است‏كه‏موردتوجه‏فيزيولوژيست‏هاي برجسته‏اي مانند ويليام هاروي2 بود.2
ديدگاه ديگري كه درقرن هفدهم و هيجدهم حاكميت يافت، نظريه تكامل (Evolution)3 بود كه بعدا عنوان (Performation) به خود گرفت و كساني چون لايب‏نيتز3، هالر4 و بونه5، طرفدار سرسخت آن بودند.4 در آن موقع اكثر محققان مي‏پنداشتند كه يا يك حيوان به شكل مينياتور (خيلي كوچك) در تخمك وجود دارد كه اسپرماتوزوئيد باعث تحريك رشد آن مي‏شود و يا اينكه زن و مرد در اسپرماتوزئيد مينياتور مي‏شود، (شكل 1)
شكل (1)
و با قرار گرفتن اين مينياتور در داخل اوول، رشد شروع مي‏شود. آنها معتقد بودند ميليونها از اين مينياتورها يكي در داخل ديگري (مثل جعبه‏هاي چيني) در داخل تخمدان حوّا و يا در بيضه حضرت آدم وجود داشته و موقعي كه آخرين و كوچكترين مينياتور خارج شود نسل بشر پايان مي‏يابد!...5 بر اساس اين ديدگاه، در روند تكامل جنين، هيچ چيز جديدي به وجود نمي‏آيد و تكامل آن جز به معناي ظهور و شكوفايي آن نيست، همانند گلي كه از غنچه مي‏شكفد و سر برمي‏آورد. نقطه مشترك همه آراي جنين شناختي تا نيمه قرن هيجدهم عدم اعتقاد به ارتباط زيستي (Biologic) جنين به پدر و مادر و مشاركت واقعي آن دو در پيدايش آن مي‏باشد.6
پس از اختراع ميكروسكوپ در سال 1677، ليون هوك6 و هام7 به وجود اسپرم در مني انسان پي بردند و در قرن هيجدهم سپالانزاني8 و ولف9 در پي آزمايش‏هاي بسيار، روشن ساختند كه زن و مرد هر دو در پيدايش جنين نقش آفرينند. "ولف" معتقد بود كه جنين به صورت كامل نه در اسپرم وجود دارد و نه در اوول، بلكه در آغاز كاملاً بسيط مي‏باشد، سپس به تدريج رشد نموده و داراي اجزا و اعضاي مختلف مي‏شود. درسال 1829 "شليدن" (Schleiden) و "شوان" (Schwan) اعلام كردند كه موجودات زنده، مركّب از ياخته‏ها مي‏باشند. اين ديدگاه زير بناي تشريح، بافت شناسي و رويان شناسي جديد قرار گرفت‏ودرسال 1859دانشمندان‏به‏اين‏نتيجه‏رسيدند كه اسپرم و اوول چيزي‏جزهمين‏ياخته‏هاي حياتي نيستند.
در سال 1875 براي اولين بار "هرتويگ" (Hertwig) توانست چگونگي گشنگيري (Fertilization) اسپرم و اوول را مشاهده كند و ثابت نمود كه هردوي آنها در تكوين تخم (Zygote) مؤثرند و درسال 1883 "وان بندن" (VanBeneden) ثابت كرد كه آن دو در تكوين جنين نقشي برابر دارند.7
گذري بر جنين شناسي نوين
جنين شناسان مراحل حيات درون رحمي را به سه دوره تقسيم مي‏كنند: دوره زايگوتيك، دوره جنيني و دوره فيتال.

1ـ دوره زايگوتيك (Zygotic Period)

هفته اول:

اين مرحله از هنگام گشن‏گيري (Fertilization) آغاز و تا پايان هفته سوم ادامه مي‏يابد. عمل گشنگيري يا لقاح با تركيب سلول "نرينه"(Spermatazoa) و "مادينه"(Ovum) در رحم صورت مي‏گيرد و به دنبال آن تخم (Zygote) پديد مي‏آيد. در ميان دويست تا سيصد ميليون اسپرماتوزوئيد پرتاب شده در رحم، تنها يكي براي انجام گشنگيري كافي است و بقيه اسپرماتوزون لقاح كننده را جهت نفوذ بهتر به داخل اووسيت (Ouvsite) كمك مي‏كنند. (شكل 2)
شكل (2)
براي آمادگي عمل گشنگيري هسته و سيتوپلاسم نطفه مذكر و مؤنث تغييراتي مي‏كنند. اين تغييرات براي دو منظور است:
1ـ براي كاهش تعداد كروموزوم سلولهاي جرم به نصف سلولهاي سوماتيك، يعني از 46 به 23 كروموزوم، كاهش كروموزوم براي بقاي گونه (Maintenance of Species) ضروري است.
2ـ ... سلول جرم ماده كه در ابتدا تقريبا 30 ميكرون قطر دارد به علت افزايش سيتوپلاسم آن بسيار بزرگ مي‏شود و قطر آن به 200 ميكرون مي‏رسد. در مقابل سلول جرم نر تمام سيتوپلاسمش را از دست مي‏دهد و داراي يك دم شده و فوق‏العاده متحرك مي‏گردد.8 (شكل 3)
تقسيمات پياپي (Cleavage)
نطفه پس از گشنيده شدن به تقسيمات پياپي ميتوزي مي‏پردازد. با گذشت چهار روز به شكل يك دانه توت در مي‏آيد كه آن را "مرولا" (morulla) مي‏گويند. سپس مانند مايعي از حفره رحمي (Uterus Cavity) به داخل فضاهاي بين سلولها حفره‏اي به نام بلاستولا (Blastocele) پديد مي‏آيد. و مرولا به تدريج به صورت دايره‏اي ميان تهي به نام بلاستولا (Blastola) در مي‏آيد. اين عمل يك هفته تمام به طول مي‏انجامد. در اين هنگام، ياخته‏هاي بلاستولا به دو گروه سلولي داخلي (Imner Cell Mass) و توده سلولي خارجي (Outer Cell Mass) تبديل مي‏شود.

هفته دوم و سوم

در اين هفته، تكامل جنين با عمل الصاق و لانه گزيني (Attachment Implanation) آغاز مي‏شود. و سلولهاي خارجي (Trophoblasts) به نفوذ در بين سلولهاي اپيتاليال مخاط رحم مي‏پردازند.
در روز هشـتم سـلولهاي آمبريوبلاست (Embryoblast Cells) به صورت دو لايه زاينده اندودرمال (Endodermal) واكتودرمال (Ochtodermal) در آمده و جنين به صورت يك صفحه دو لايه‏اي (Bilaminar Germ Disk) ظاهر مي‏شود. روز نهم در استروماي اندومتري كه تروفوبلاست را احاطه مي‏كند، احتقان و پرخوني مشاهده مي‏شود. نيز غشاء هوزر (Heuser Membrane) تشكيل و با اتصال آن به لبه‏هاي اندودرم پوشش داخلي كيسه زرده اوليه (Primitive yolk Sac or Exo - Coelomic Cavity) را تشكيل مي‏دهند.
در روز يازدهم و دوازدهم خون مادر وارد سيستم لاكونار (Lacunar System) شده و جريان خون رحمي ـ جفتي (Uter Placental Circulation) برقرار مي‏گردد. (شكل 3)
در آغاز هفته سوم لايه زاينده مزودرمال (Mesodermal) تشكيل مي‏شود. در روز هيجدهم مجراي نوتوكورد (Notochord) به كيسه زرده متصل مي‏شود و مجراي موقتي به نام كانال نوروآتريك (Neuro - entric Canal) بين كيسه زرده و حفره آمنيون (Amnion Cavity) پديد مي‏آيد. در خلال هفته سوم، جنين كه در آغاز گرد يا بيضي مي‏نمود تدريجا به صورت گلابي نمايان مي‏شود و در انتهاي آن يكسري مويرگهاي كوچك خملي (Tertiary Villi) پديد مي‏آيد كه با مويرگهاي ساقه اتصالي و مزودرم خارج جنين مرتبط شده و درخلال هفته چهارم با سيستم گردش خون داخل جنين ارتباط برقرار مي‏كند.9
"البار" بارزترين ويژگي اين مرحله را پيوند و آويختگي مي‏داند. وي در تبيين اين "آويختگي" مي‏گويد: "ياخته‏هاي خارجي داراي ريز خملهاي (Microvilli) متعددي است كه آنها را به سلولهاي اندوتليال (Endothelial cells) مخاطي رحم (Endometrium) متصل مي‏سازد. اين خملها در هم تنيده‏اند. سپس تروفوبلاستها (Trophoblasts) شروع به چسبيدن و شكستن ياخته‏هاي مخاطي رحم مي‏كنند تا به داخل آن راه يابند... آنگاه تعلق آنها به واسطه سينسيتيو تروفوبلاستها (Syncytiotrophoblasts) كه به خملهاي كوريون (Chorionic Villi) تبديل خواهد شد، آغاز مي‏گردد و درست مانند آويختگي پلاستولا به جدار رحم است. سپس پلاستولا تقسيم به دو توده سلولي خارجي تغذيه كننده: (Trophoblasts) كه وظيفه‏اش چسبيدن به جدار رحم و تغذيه از آن است.
(و شامل 90 درصد ياخته‏هاي پلاستولا مي‏باشد) و توده سلولي داخلي (Inner Cell Mass) مي‏كند (كه 10 درصد مجموع ياخته‏هاي پلاستولاست) و خداوند جنين را از اين توده داخلي مي‏آفريند. آنگاه جنين بواسطه ساقه اتصالي (Connecting Stalk) به كوريون (Chorion) مرتبط و پيوسته مي‏شود.
در اين مرحله، پيوندها و آويختگيهاي متعددي وجود دارد:
1) آويختگي از طريق ريزخملها (Microvilli)
2) آويختگي به وسيله تروفوبلاستها (Trophoblasts)
3) آويختگي به وسيله خملهاي كوريون (Chorionic Villi)
شكل (3)
شكل (4)
4) آويختگي بين‏جنين حقيقي و كوريون از طريق ساقه اتصالي (Connecting Stalk)10 (شكل 4)

2ـ دوره جنيني (Embryonic Period)

اين دوره از هفته چهارم آغاز و تا آخر هفته هشتم امتداد مي‏يابد. در خلال اين مدت تمام دستگاههاي اصلي بدن ساخته مي‏شوند. در مرحله اول اين دوره (روز 20 تا30) قرينه‏وار در دو سوي خط وسط توده‏هاي متراكمي به نام سومايت (Somite) تشكيل مي‏شود و به جنين منظره بندبندي مي‏دهد. (شكل 5)
درخلال‏همين‏هفته،لوله‏قلب‏اوليه(Heart Tube)
شكل (5)
ايجاد و در داخل حفره پريكارد آويزان‏مي‏شود. با پيدايش عروق نافي و زرده‏اي، دستگاه گردش خون خارج جنين تشكيل و با جوانه زدن مداوم، وارد بدن جنين شده و به دستگاه گردش خون داخل جنيني متصل مي‏شود. قوسهاي برانشي، ساختمان واضحي را در سطح خارجي جنين پديد مي‏آورند و دهان اوليه (Stomodeum) ظاهر مي‏شود. نيز صفحه عصبي (Neural Plate)، ناودان عصبي (Neural Groove)، لوله عصبي (Neural Tube) و صفحه شنوايي (Otic - Placode) و سپس حباب شنوايي (Otic - Vesicle) پديد مي‏آيند.
ماه دوم: در آغاز هفته پنجم دستها و پاها بصورت جوانه‏هاي پارو مانندي ظاهر مي‏شوند. انتهاي تحتاني جوانه‏ها پهن و از قسمت فوقاني متمايز مي‏گردد ولي قسمت فوقاني استوانه‏اي مي‏شود و با ايجاد حلقه تنگي بين اين دو قسمت، مچ پديد مي‏آيد. با پيدايش چهار ناودان شعاع مانند، پنج قسمت ضخيم‏تر در قسمت انتهايي جوانه‏ها مشخص مي‏شود كه بعدا تشكيل دهنده انگشتان خواهد بود. همزمان با تشكيل انگشتان، حلقه تنگتر ديگري ناحيه فوقاني جوانه‏ها را به دو قسمت تقسيم مي‏كند و بدين‏ترتيب بازو، ساعد، ران و ساق مشخص مي‏شوند.11 (شكل 6)
شكل (6)

3ـ دوره فيتال (Fetal Period)

از ماه سوم تا مرحله تولد را دوران فيتال و جنين را در اين مرحله فتوس (Fetus) مي‏نامند، در اين مرحله بدن رشد سريعتري دارد برخلاف سر، كه رشد كندتري دارد. در آغاز سومين ماه، سر تقريبا نصف طول جنين نشسته را تشكيل مي‏دهد و در آغاز ماه پنجم، يك سوم طول بدن ايستاده و به هنگام تولد حدودا يك چهارم آن است. در خلال سومين ماه، صورت شباهت بيشتري به انسان مي‏يابد و در آخرين ماه جنس فتوس قابل تشخيص است و در خلال ماههاي چهارم و پنجم فتوس به سرعت قد مي‏كشد. در نيمه‏هاي حيات درون رحمي تقريبا جنين نصف طول بدن در هنگام تولد (23 سانتيمتر ايستاده و 16 سانتيمتر نشسته) را دارد. ولي وزن آن تا پايان ماه پنجم به 500 گرم نرسيده است. در اين ماه معمولاً مادر حركات جنين را حس مي‏كند. در نيمه دوم زندگي درون رحمي، وزن جنين رو به ازدياد نهاده و در دو ماه ونيم آخر به اندازه 50 درصد وزن موقع تولد به آن افزوده مي‏شود، پوست جنين ابتدا به واسطه فقدان بافت همبند و چربي زير جلدي چروكدار مي‏نمايد، ولي در دو ماه آخر پوست كشيده شده و حالت عادي به خود مي‏گيرد. در اواخر اين دوره محيط جمجمه از محيط ديگر قسمتهاي بدن بزرگتر است و اين يكي از عوامل مهم عبور جنين از مجراي زايمان (مجراي رحمي ـ مهبلي) است. در هنگام تولد معمولاً بيضه‏ها پايين آمده و در كيسه بيضه جايگزين شده‏اند و بند ناف تقريبا در وسط شكم قرار دارد.12
ادوار شكل‏گيري جنين در قرآن
برخي از پژوهشگران مانند "البار" مراحل پيدايش و تكامل جنين از ديدگاه قرآن را هفت مرحله دانسته‏اند: (1)نطفه (2) علقه (3) مضغة (مخلقة و غيرمخلقة) (4) عظام (5) لحم (6) تسويه، تصوير و تعديل (7) نفخ روح.
عمده آياتي كه در اين رابطه مورد استفاده قرار مي‏گيرند عبارتند از:
"... انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتليه فجعلناه سميعا بصيرا"10
"و.. جعل نسله من سلالة من ماء مهين ثم سوّاه و نفخ فيه من روحه"11
"خلق الانسان من علق"12
"هو الذي خلقكم من تراب ثمّ من نطفة ثمّ من علقة ثُمّ يخرجكم طفلا"13
"ايحسب الانسان ان يُترك سدي الم يك نطفة من منّي يمني ثمّ كان علقة فخلق فسوي"14
"يا ايها النّاس ان كنتم في ريب من البعث فانّا خلقناكم من تراب ثمّ من نطفة ثمّ من علقة ثمّ من مضغة مخلّقة و غيرمخلقّة"15
"ولقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة في قرار مكين ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فكسونا العظام لحما ثم انشأ ناه خلقا آخر فتبارك اللّه احسن الخالقين"16
اكنون با توجه به اهميت و بحث انگيزي افزونتر، به بررسي سه مرحله نخست از ادوار هفتگانه فوق و ميزان انطباق و سازگاري آنها با دستاوردهاي علمي مي‏پردازيم.

1ـ نطفة

نطفة در لغت به معني "آب اندك" مي‏باشد و استعمال آن در "مني" از همين روست.13 اين واژه همچنين در سلول نرينه "اسپرم" و "مادينه" (تخمك) و يا تركيب آندو (تخم) نيز استعمال مي‏شود. چنانكه از آيه شريفه (...الم يك نطفة من مني يمني...)17 همين‏معناقابل‏استفاده‏است.درترجمه‏هاي‏فارسي‏قرآن از ابتدا تاكنون معمولاً اصل اين واژه استفاده شده و معادل‏پارسي‏در برابرش ننهاده‏اند، ولي در ترجمه‏هاي انگليسي قرآن به جاي آن واژه‏هاي زير آمده است:
Sperm Drop (Arbery), Life Germ Shakir, Droped Sperm (H. Palmer), Drop of Seed (Pickthall), Living Germ, Semen.
اختلاف مترجمان در معادل گزيني تا حدودي ناشي از استعمال گوناگون و وجوه مختلف معنايي اين كلمه مي‏باشد.

نطفه أمشاج

امشاج جمع مشيج و مشَج به معناي آميخته و مختلط مي‏باشد.14
در رابطه با اينكه مقصود آيه از تركيب نطفه چه مؤلّفه‏هايي است، احتمالات گوناگوني وجود دارد كه اهمّ آنها عبارتنداز:
1ـ آميختگي و لقاح نطفه زن و مرد. اين نگرش، رايجترين ديدگاه در ميان مفسّران پس از نزول وحي تا زمان حاضر بوده است. و كساني مانند طبري، ابن كثير، مراغي، طبرسي و.. آن را پذيرفته‏اند. برخي چون مجاهد در تأييد اين معنا آيه شريفه "...انا خلقناكم من ذكر وانثي..."18 را گواه گرفته‏اند. در "مسند احمد بن حنبل" نيز آمده است كه پيامبر درباره چگونگي آفرينش انسان فرمودند: "من نطفة الرجل و من نطفة المرأة"15
2ـ تركيب نطفه از عناصر و اجزاي گوناگون.
موريس بوكاي19 در اين زمينه مي‏گويد: مايع منوي از ترشّحات مختلفي كه از غدد زير ناشي مي‏شود تشكيل شده است:
الف) بيضه‏ها: ترشح غده تناسلي مرد حاوي اسپرماتوزوئيدهاست، سلولهاي درازِ واجد تاژكِ دراز، و غوطه‏ور در مايعي سرم گونه‏اند.
ب) كيسه‏هاي تخمي: اين اعضا كه مخازن اسپرماتوزوئيدند، نزديك پروستات قرار گرفته و ترشّح خاصي بدون عناصر بارور كننده دارند.
ج) پروستات: مايعي ترشح مي‏كند كه به مني، ظاهرِ خامه‏اي و بوي ويژه‏اش را مي‏دهد.
د) غدد ملحق به مجاري ادرار كه عبارتنداز: غدد كوپر (Cooper) يا غدد مري (Mery) مترشح، مايعي سيّال و غدد ليتره (Littre) كه ماده‏اي مخاطي ترشح مي‏كنند.16 وي سپس مي‏گويد:
"... چگونه مي‏توان از توافق متن قرآني با شناخت علمي‏اي كه از اين پديده‏ها در عصرمان داريم تحت تأثير قرار نگرفت".17
به نظر مي‏رسد، مقصود از آميختگي نطفه در قرآن مجيد دقيقا روشن نيست، هرچند آيه شريفه "انا خلقناكم من ذكرو انثي" احتمال اول را تقويت مي‏كند ولي نافي وجه مقابل آن نيست، از همين رو برخي از مفسرّين، مانند صاحب الميزان گونه خاصي از آنها را ترجيح نداده‏اند.18 نيز احتمال آنكه گونه ديگري از تركيب و آميزش نطفه مراد باشد منتفي نيست. در عين حال، با توجه به جمع بودن كلمه "امشاج" به نظر مي‏رسد مقصود قرآن، گونه‏هاي مختلفي از آميختگي است و براين اساس مي‏توان هر دو وجه ذكر شده را با اين آيه منطبق دانست.
به هر حال، آنچه مسلّم است دو نكته مي‏باشد: (1) ابداعي بودن اصل اختلاط نطفه در قرآن. بهترين گواه بر اين مطلب تاريخ جنين شناسي است كه نشان مي‏دهد تا قرون اخير مسأله آميختگي نطفه به هيچ وجه در ميان دانشمندان مطرح نبوده است. (2) انطباق پذيري آن با آخرين ره‏آوردهاي علمي در جنين شناسي.

2ـ علق / علقة؟

دومين مرحله رشد و تكامل جنين از ديدگاه قرآن، علقة مي‏باشد. اين واژه پنج مرتبه در آيات: (حج 5، مؤمنون 14، غافر 67، قيامت 38) ذكر گرديده است. در يك مورد نيز كلمه "علق" آمده است:(علق 2). ليكن در مورد اينكه آيا علق همان علقة است و هر دو بيانگر يك مرحله از ادوار جنيني مي‏باشند يانه، رويكردهاي گوناگوني وجود دارد. از اينرو هريك را جداگانه مورد بررسي قرار خواهيم داد.

عـلق

علق به معناي: "درآويختن"، "دل بستن"، "چيز چسبان"، "خون" و جمع علقة به معناي "زالوي خون مكنده آبزي"19 و "آويزگاه"20 آمده است.
در برخي از ترجمه‏هاي فارسي قرآن، معادلهاي زير را برابر "علق" نهاده‏اند:
"خون بسته" (مكارم شيرازي)، "آويزك كه همان اسپرماتوزوئيد است" (فولادوند)، "خون بسته شده" (معزي)، "لخته خوني" (آيتي)، "يك نطفه زالووش" (بهبودي). در ترجمه‏هاي انگليسي نيز چنين آمده است:
Blood Clot (Arberymere) Clot of Congealed Blood (Yousuf Ali), Clot (Shakir, Pickthall), Germ Cell (H. Palmer).
صرف نظر از صحت و سقم هريك از ترجمه‏هاي فوق، آنچه در اينجا جالب توجه است اين است كه بسياري از برگردانهاي بالا، چنين مي‏نمايد كه مترجمان علق را همان علقة يعني مرحله بعد از انعقاد نطفه دانسته‏اند. ولي در ترجمه فارسي بهبودي و انگليسي پالمر به مرحله اول يعني نطفه نزديكتر است.
مفسّران قرآن در گذشته چندان توجّهي به مسأله اتحاد يا اختلاف معنايي علق و علقة نكرده‏اند و تنها در دهه‏هاي اخير اين مسأله مورد بررسي و كاوش قرار گرفته است. در "تفسير الفرقان" آمده است:
"علق (نه علقة، زيرا علقه حالت دوم جنين و برآمده از علق مي‏باشد) اسم جنس كرمهاي كوچك چسبنده و جمع آن است. پس علق همان مني است كه بر اثر چسبندگي "به هرچيزي چون لباس، بدن يا جدار رحم مي‏آويزد. و مجموع آن، كه حاوي ميليونها نطفه يعني، اسپرمهاي چسبان است و برخي به بعض ديگر آويخته و تماما به جدار رحم مي‏چسبند، علق مي‏باشد..."21
شايد بتوان بر جدايي علق از علقة چنين استشهاد نمود كه قرآن در هيچ يك از مواردي كه مراحل مختلف جنين را بيان نموده از واژه "علق" استفاده نكرده و همواره كلمه "علقة" را به كار برده است، مانند: حج5، مؤمنون 14، غافر67، قيامت 38، و در مواردي كه درباره چگونگي تداوم نسل بشر است تنها به ذكر يك مرحله بسنده مي‏كند و همواره همان مرحله نخست، يعني، نطفه را كه مبدأ اساسي پيدايش جنين است يادآوري مي‏كند و هر بار يكي از وجوه و خصوصيّات آن را بر مي‏شمرد. مانند: "الم نخلقكم من ماء مهين"20، "فجعل نسله من سلالة من ماء مهين"21، "خلق من ماء دافق..."22، "انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج..."23 در آيات فوق واژه‏هاي "مهين"، "سلالة"، "دافق" و "امشاج" هر يك بيانگر يكي از ويژگيهاي نطفه مي‏باشند. اكنون احتمال آنكه مقصود از "علق"، كه در اين آيه به تنهايي ذكر شده است، همان مرحله آغازين تكوين جنين با بيان ويژگي كرم‏سان و زالووش بودنش باشد تا حدودي موجّه مي‏نمايد، ليكن در حدي نيست كه بتوان با اطمينان كامل آن را پذيرفته و معناي ديگر را مردود دانست.

عـلقة

علقة به چند معنا آمده است: "زالوي سرخرنگ آبزي"22، "زالوي خون مكنده آبزي، پاره لخته خون"23، "انگل سرخرنگ آبزي كه به بدن مي‏چسبد و از آن خون مي‏مكد..."24
در ترجمه‏هاي فارسي و انگليسي قرآن معمولاً علق و علقة يكسان معني شده است ولي در ترجمه فارسي "بهبودي" علقة به معناي "به صورت يك كرم به جدار رحم چسبيده" (5:22)، "به صورت كرم چسبان به جدار رحم" (14:23)، "به صورت جنين به رحم چسبيده" (67:40) آمده است. مفسّران قرآن از دير زمان غالبا علقة را به "خون بسته" معنا كرده‏اند. در برخي از تفاسير جديد قرآن مانند تفسير طنطاوي25، الميزان26، نمونه27 و... اين معنا يافت مي‏شود. برخي از مفسران نيز معناي روشني از آن ارائه نداده و به اين بسنده كرده‏اند كه حالت بعدي نطفه است.28

تعارض با علم

اكنون اين اشكال رخ مي‏نمايد كه در رويان شناسي نوين با ابزارهاي سنجش دقيق و چشم مسلّح، تمام مراحل پيدايش و تكامل جنين مورد بررسي و كاوش قرار گرفته ولي مشاهده نگرديده است كه انسان از مرحله خون بسته عبور كند. لذا برخي تصريح نموده‏اند كه: "انسان هيچگاه از مرحله خون بسته نگذشته است".29
بنابراين، با توجه به قطعي بودن مسأله فوق از نظر علمي از يكسو و يگانگي نازل كننده كتاب مبين، و احاطه مطلقه علمي او به زواياي هستي "ألايعلم من خلق و هواللطيف الخبير"24، و صدق و راستي ترديد ناپذير آيات الهي و نيز اينكه كلمه علق و علقه داراي معاني گوناگوني هستند، به روشني در مي‏يابيم كه ترجمه و تفسير آن به "خون بسته" صواب نيست. در مقابل، دو معناي سازگار با ره آوردهاي علمي جديد در برابر اين واژه وجود دارد: زالو، شيئي آويزنده و چسبان. برخي معناي دوم را ترجيح داده و كلمه زالو را كه باشكل ظاهري اسپرم مطابقت دارد براي مرحله اول مناسب ديده‏اند.
موريس بوكاي مي‏گويد: "استقرار تخم در رحم به وسيله رشد ترغابه‏هايي [Villosite] كه دنباله واقعي تخم‏اند به وقوع مي‏پيوندد كه همانند ريشه‏ها در خاك مي‏رويند تا آنچه براي رشد تخم لازم است از جداره عضو برگيرند. اين ترغابه‏ها تخم را به رحم مي‏آويزند. شناخت آنها از زمانهاي جديد است." وي سپس با اشاره به آيه: "خلق الانسان من علق" (علق2) مي‏گويد: "چيزي كه آويخته مي‏شود ترجمه كلمه "علق" است... [واين] كاملاً پاسخگوي واقعيتي است كه امروزه به اثبات رسيده است. اين مفهوم در چهار آيه ديگر كه تطورات متوالي از مرحله قطره مني تا پايان را ذكر مي‏كند ياد آوري شده است."30 مقصود وي از چهار آيه عبارت است از: (حج 5)، (مؤمنون 14)، (غافر 67)، (قيامت 37 ـ 38). نيز "البار" مي‏گويد:
"... اساسا علقة به هر چيزي كه بچسبد و بياويزد اطلاق مي‏گردد... علقة نيز چنين عمل مي‏كند زيرا به جدار رحم چسبيده و در آن لانه مي‏گزيند..."31 بر اساس اين معنا كلمه "علقة" معناي وصفي دارد و بيانگر مرحله لانه گزيني نطفه گشنيده شده مي‏باشد. همانطور كه در اوّل اين مقاله ذكر شد "البار" مهمترين و بارزترين ويژگي اين مرحله تا پايان دوره زايگوتيك را پيوند و آويختگي مي‏داند و كلمه "علقة" را دقيقترين توصيف آن مي‏شمارد.32
اكنون اين سؤال پديد مي‏آيد كه چرا مترجمان و مفسران قرآن بويژه قدماي آنها علقة را به خون بسته تفسير كرده‏اند، در حالي كه اين مطلب از نظر علمي شكل (7)
مردود است ؟ "البار" چنين پاسخ مي‏دهد: "علقة از هر سو با خون لخته گون احاطه شده است...(شكل 7)
آنگاه اگر بدانيم كه حجم علقه در حال آويختن از41 ميليمتر تجاوز نمي‏كند به زودي در مي‏يابيم كه چرا مفسران پيشين تأكيد مي‏ورزيدند كه علقه خون بسته است... آري، علقه با چشم غير مسلح ديدني نبوده، اما از هر سو خون گرداگردش را فرا گرفته است.. بنابراين تفسير علقه به خون بسته ناشي از مشاهده با چشم غير مسلّح است..."33

3 ـ مضغة

مضغه مشتق از مضغ (= جويدن) و به معناي: "پاره گوشت"، "مقداري از گوشت به قدر يك بار جويدن"34 و "لقمه جويده از گوشت و غير آن" است.35
در ترجمه‏هاي فارسي قرآن "مضغة" چنين ترجمه شده است: "چيزي شبيه گوشت جويده شده"، (مكارم شيرازي)، "مضغه" (فولادوند)، "گوشت جويده شده" (معزي)، "پاره گوشت" (الهي قمشه‏اي)، "به صورت يك قطعه گوشت جويده" (بهبودي)، "پاره گوشتي"، (آيتي). در ترجمه‏هاي انگليسي نيز آمده است:
a Tissue (Arbery), a lump of Flesh (Shakir), a Foetus lump (Yousuf Ali), an embr yonic lump (H. Palmer), a little lump (Pickthall), Shapeless lumpof flesh.
در تفاسير نيز آمده است: "(ثم من مضغة) وآن پاره گوشت كوچكي است بقدري كه جويده شود و تحوّل يافته علقه مي‏باشد"36، "فخلقنا العلقة مضغة) يعني آن را به پاره گوشتي تبديل كرديم."37 برخي نيز مضغة را به خون غليظ تفسير نموده‏اند: "واز علقة به مضغه، وآن پاره‏اي از خون غليظ است كه نام و شكل ويژه‏اي ندارد..."38، "واز علقة به مضغه، آنگاه كه آن نطفه آويزنده بزرگ شود و به لخته‏اي از خون غليظ مختلط تبديل گردد."39 به نظر مي‏رسد تفسير مضغه به خون غليظ نه از نظر لغوي درست است و نه از ديدگاه علمي. ليكن آنچه در ترجمه بهبودي ومكارم آمده است با ره‏آوردهاي علمي و يافتي مشاهدات ابتدايي بدون استفاده از ابزارهاي علمي مطابقت دارد.
در بررسي‏هاي علمي معمولاً اين مرحله را با تحولاتي كه از هفته چهارم آغاز دوره جنيني (Embryonic Period) و پيدايش سومايتها، تطبيق نموده‏اند.
البار مي‏گويد: ظهور سومايتها با پيدايش قوسهاي حلقي (Pharyngeal Arches) كه در نتيجه شكافهاي ايجاد شده در طبقه خارجي (اكتودرم) و رشد طبقه مياني (مزودرم) پديد آمده است همراه است. درنتيجه اين دگرگونيها پنج جفت از قوسهاي فارينژيل در ناحيه فوقاني جنين (درست زير گرده سر) پديد مي‏آيد.
بنابراين، مضغة يا پاره گوشتي كه دندانها جويده و بيرون انداخته دقيق‏ترين وصف اين مرحله است، زيرا قوسهاي حلقي و سومايت‏ها به جنين دقيقا شكل مضغه را مي‏بخشد.40 (شكل 8)
به نظر مي‏رسد در اين مرحله قرآن به نكته علمي ويژه‏اي اشاره ندارد و به بيان شكل ظاهري جنين كه به صورت "لقمه جويده" مي‏باشد بسنده كرده است. البته اگر مضغة به معناي "گوشت جويده شده" باشد خالي از شكل (8)
بيان‏جنس‏جنين‏يعني‏اشتمال‏برموادي‏گوشت‏مانندنيست، در عين حال بايد توجه داشت كه مقصود از گوشت در اينجاغيراز اجرام عضلاني است كه‏پوشش‏استخوانها را تشكيل‏مي‏دهدوقرآن ازآن به"لحم" تعبير نموده‏است.
با توجه به آنچه گذشت مي‏توان از نكات جنين شناختي قرآن تا مرحله مضغة چنين نتيجه گرفت:
1 ـ قرآن براي اولين بار پرده از آميختگي نطفه انسان برمي‏افكند و اين مطلب هرچند از نظر رويان‏شناسان تا قرن نوزدهم ميلادي پوشيده مانده بود، ولي براي مفسران قرآن بخشي از اين حقيقت يعني تركيب نطفه از مني مرد و آب رحم آن روشن و آشكار بوده و در تفاسير خود از آن سخن گفته‏اند.
2 ـ قرآن مجيد براي اولين بار از آويزندگي و (لانه‏گزيني)تخم‏سخن‏به‏ميان‏آورده‏ولي‏اين حقيقت‏بر مفسران و مترجمان قرآن مخفي مانده، تا آنكه درپي‏دستيابي‏به‏ميكروسكوپ‏وانقلاب‏دردانش‏رويان‏شناسي، معناي درستي از مطالب قرآن به دست آمد.
3 ـ در رابطه با مرحله سوم از بيان قرآن مجيد نكته علمي خاصي استفاده نمي‏شود، كما اينكه هيچ تعارضي نيز با رهيافتهاي علمي نوين ندارد، و گفته قرآن با شكل ظاهري جنين انطباق كامل دارد.

پاورقيها:

1 - Human Embryology.
1 ـ البار، محمدعلي؛ خلق الانسان بين الطب والقرآن، ص 183.
2 - William Harvey.
4 - Haller.
5 - Bonnet.
5 ـ مسلماني نسب، رضا و گرجي، فرهاد؛ جنين شناسي انسان، ص 3 ـ 4، چاپ ششم.
6. See; Encyclopedia Americana VOL. LO, P. 277
6 - Leeuwen Hook.
7 - Hamm.
8 ـ سلطاني رضا و گرجي، فرهاد؛ جنين‏شناسي انسان، ص 13
9 ـ ر.ك به: همان، فصل هفتم
(1933 ـ 1794) 9 - Wolf.
(1729 ـ 1799) 8 - Spalanzani.
(2) الصادقي، محمّد، "الفرقان في تفسيرالقرآن بالقرآن (ثم من علقة)، متحولة عن نطفة العامله فيها خصائص الانسان المقبل والسنة": 18ـ17/189
16 ـ مؤمنون / 14.
18 ـ طباطبايي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، 20/121
11 ـ سجده / 8.
12 ـ علق / 2.
11 ـ ر.ك به: جنين شناسي انسان، سلطاني نسب، رضا و گرجي، فرهاد، فصل هشتم
17 ـ قيامت / 38.
16ـ بوكاي، موريس، تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه دبير، ذبيح‏الله، ص270ـ271
10 ـ دهر / 2.
13ـ ابن منظور، لسان العرب، النطفه والنطافة: القليل من الماء ... وبه سمّي المني نطفة لقلته 9/335
17ـ همان، ص 272ـ273
10 ـ البار، محمدعلي؛ خلق الانسان بين الطب والقرآن، ص 367 ـ 368
14ـ مشج بينما: خلط ...(ج امشاج)، تاج العروس: 6/
15ـ به نقل از: خلق الانسان بين الطلب والقرآن، البار، محمدعلي، ص 194
12ـ ر.ك. به: همان، فصل نهم
14 ـ قيامت / 38.
15 ـ حج / 5.
13 ـ مؤمن / 67.
19ـ ابن منظور، لسان العرب، 10/267ـ 261
19 - Mavrice Bvcaille.
18 ـ حجرات /13.
26ـ الطباطبايي، محمدحسين، الميزان في تفسير القرآن، قوله تعالي: "يا ايهاالناس ..."... والعلقة النطفة من الدم الجامد. 14/344
22 ـ طارق / 6.
23 ـ دهر / 2.
24 ـ ملك / 14.
24ـ ابن منظور، لسان العرب: 10/267
20ـ الفراهيدي، خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين: 2/1296
28ـ الشيرازي، ناصرالدين بن سعيد عبدالله بن عمر بن محمد، تفسير البيضاوي، (1) (ثم خلقنا النطفة علقة) بأن احلنا النطفة البيضاء علقة حمراء: 2/100
25ـ (... ثم من علقة) اي دم جامد غليظ. "الجواهر في تفسيرالقرآن الكريم" الطنطاوي الجوهري: 6/4
27ـ "اي مردم! اگر در رستاخيز ترديد داريد به اين نكته توجه كنيد كه ما شما را از خاك آفريديم، سپس از نطفه، و بعد از خون بسته شده ..." تفسير نمونه 14/18، نيز همان، ص 207
21ـ الصادقي، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن والسنة: 30/313
21 ـ سجده / 8.
2. See; Encyclopedia Americana VOL. 10, P. 277
22ـ الفراهيدي، خليل بن احمد: ترتيب كتاب العين، 2/1269
29ـ بوكاي، موريس، تورات، انجيل، قرآن و علم، ترجمه دبير، ذبيح‏اللّه، ص273
20 ـ مرسلات / 20.
23ـ الصحاح: ...والعلق الدم الغليظ، والقطعة منه العلقة. والعلقة دودة في الماء تمص الدم .
33ـ ابن منظور، لسان العرب: 13/129ـ130
39ـ ر.ك.به: خلق الانسان بين الطب و القرآن، ص 369ـ370
37ـ سيدقطب، في ظلال القرآن: 5/581
3 - Leibnitz.
30ـ البار، محمدعلي، خلق الانسان بين الطب والقرآن، ص203
32ـ همان مدرك، ص 204
36ـ تفسير البيضاوي: 2/100
31ـ ديدگاه بوكاي و البار هر دو مبتني بر وحدت معنايي علق و علقه مي‏باشد، ولي در صورت تفاوت معنايي آن دو، مسأله راه حل ديگري مي‏طلبد.
35ـ الصادقي، محمّد، الفرقان في تفسير القرآن، بالقرآن و السنة: 18 و 17 /189
34ـ المضغة: النطفة التي تمضع من لحم و غيره، المنجد: 765
38ـ همان: 6/16
40ـ همان منبع

مقالات مشابه

نقش آرامش در سلامت دوران بارداری از منظر قرآن

نام نشریهفصلنامه حیات

نام نویسنده نیکزاد عیسی زاده – رضا سلیمی

معناشناسی تطبیقی واژه علقه در قرآن و طب

نام نشریهکاوشی نو در معارف قرآن

نام نویسنده سیدابوالفضل سجادی- مهدی آشناور

اعجاز علمی قرآن در آفرینش حس شنوایی و بینایی انسان

نام نشریهفصلنامه قرآنی کوثر

نام نویسنده سوسن آل رسول – مریم طاهری زاده

آفرینش انسان از دیدگاه قرآن و علوم جدید

نام نشریهفصلنامه قرآنی كوثر

نام نویسنده عبدالمجید طالب تاش – فاطمه سنیسل بچاری

زمان دميدن روح در جنين - قسمت اول

نام نویسندهمسعود امامی

زمان دميدن روح در جنين - قسمت دوم

نام نویسندهمسعود امامی

قرآن و دانش

نام نویسندهمهدی بهرام شاهی